تبلیغات
یوتاب 7 - داستان زندگی کوروش بزرگ
یکشنبه 14 اسفند 1390  09:14 ب.ظ

کوروش بزرگ فرزند کمبوجیه و ماندانا پدرش از امیران قوم پارس و مادرش دختر آستیاگ پادشاه قدرتمند ماد .  شبی آستیاگ در خواب دید که از دخترش ماندانا درخت انگوری بیرون آمد و این درخت انگور آنقدر بزرگ شد که تمام آسیا را فرا گرفت و آستیاگ هر چه که سعی کرد کشور خود را ببیند نتوانست و او هراسان خواب گزاران را خواست و گفت که خواب او را تعبیر کنند . خواب گزاران تعبیر خواب را چنین گفتند

که از دخترش ماندانا فرزندی به دنیا خواهد آمد که تاج و تخت آستیاگ را خواهد گرفت و بر تمام آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ دستور داد هر زمان که دخترش ماندانا وزن حمل کرد فرزندش را نابود کنند . ازهمین رو در زمان وزن حمل ماندانا آستیاگ کوروش بزرگ را به یکی از ندیمان خود به نام هارپاگوس داد و گفت که اورا به قتل برسان. هارپاکوس کوروش بزرگ را به یک شبان گاو چران می دهد به اسم میت ری داتس و به گفت که کوروش بزرگ را به بیابان ببر و بکش . از قضا در همان روز زن میت ری داتس وزن حمل کرده بود و پسری مرده زایید و در همان جا بود که کوروش بزرگ را با فرزند میت ری داتس جابه جا کردند و فرزند مرده میت ری ذاتس را با کمی خونی کردن به عنوان گواه برای هارپاگوس برد و هارپاگوس هم به پادشاه گزارش داد که کوروش بزرگ کشته شد.

این خلاصه روایت مربوط به تولد کوروش بزرگ است که هرودوت تاریخ نویس دروغ گوی یونانی نقل کرده اسن. خود او می گوید که من 3 داستان شنیدم واین را برای نوشتن انتخاب کردم .

راجع به دوره تحصیل کوروش بزرگ و شرکت در بازی پادشاه و وزیر داستانی است که هرودوت نقل کرده و زیاد نمی توان به این تاریخ نویس یونانی استناد کرد  چرا که او بسیار دروغگو بوده و ما ایرانی ها را انسان هایی بد می داند.

به هر حال روزی میت ری داتس به کوروش بزرگ گفت که پدر و مادرش چه کسانی هستند و  و کوروش پس از 16 سالگی از ناپدری خود خداحافظی کرده و راهی همدان پایتخت آستیاگ شد تا این که وارد ارتش شود کوروش بزرگ به فرماندهی تاخیاک رسید یعنی فرمانده یکصد سرباز . در همان زمان کمبوجیه پدر کوروش بزرگ  مشغول جمع کردن نیرو برای مبارزه با پدر زن خود آستیاگ بود و کوروش بزرگ هم جزیی از ارتش آستیاگ.ارتش مادها به فرماندهی هارپاکوس در یک جا جمع شده بودند تا آستیاگ آنها را سان ببیند . آستیاژ سوار بر اسب از جلو سپاه می گذشت و هارپاکوس هم در کنار او می آمد و فرمانده هان ارتش را نام می بردند تا به کووش بزرگ رسیدند. قبل از اینکه هارپاکوس اورا معرفی کند آستیاک به یک باره ایستاد.

آستیاگ پرسید نام تو چیست ای جوان ؟

کوروش بزرگ گفت : پادشاها اسمم کوروش بزرگ است.

آستیاگ پرسید پدرت کیست؟

کوروش بزرگ کفت : پادشاها همه می گویند که من پدر خود را نمی شناسم .

در بین ایانیان دروغگویی از گناهان بزرگ بود .

کوروش هم که می دانست اگر هویت اصلی خود را فاش کند کشته خواهد شد جوابی داد که دروغ نبود.آستیاگ خطاب به هارپاکوس گفت این جوان طوری به کمبوجیه دامادم شبیه است که لحظه ای فکر کردم که پسر کمبوجیه یا برادر او می باشد .

سپس آستیاگ گفت : آیا تو با داماد من کمبوجیه نسبتی داری؟

کوروش بزرگ گفت که من او را هرگز ندیده ام.

سپس آستیاگ به هارپاکوس گفت که نسبت به این پسر بیشتر تحقیق کن و به من بگو. پس از خاتمه سان کوروش بزرگ را نزد هارپاکوس بردند . هارپاکوس به کوروش بزرگ گفت پدر توکیست ؟

کوروش بزرگ گفت : پدرم کمبوجیه امیر پارس است . رنگ از صورت هارپاکوس پرید و گفت آیا پدر زراعی تو هارپاکوس است ؟ کوروش بزرگ گفت :آری و من می دانم که بعد از تولد به دست تو داده شدم تا مرا به قتل برسانی . هارپاکوس گفت نزد پادشاه نام پدرت را نیاور و بگو که پدرت را نمی شناسی و اگر شاه بفهمد که تو پسر کمبوجیه هستی مرا به بد ترین وضع خواهد کشت. کوروشبزرگ گفت تو فرمانده ارتش هستی و میتوتنی مرا از همدان خارج کنی . هارپاکوس چاره ای نداشت و کوروش بزرگ را با یک گروهان به عنوان طلایه راهی پارس کرد . و کوروش بزرگ به سوی پارس رفت و ماجرا را برای پدرش تعریف کرد . آستیاگ هم که فهمید کوروش بزرگ فرزند کمبوجیه بوده و هارپاکوس او را فراری داده دستور داد تا فرزند هارپاکوس را به قتل برسانند و از گوشتش غذا درست کنند و در مهمانی که به مناسبت پیدا شدن کوروش بزرگ داده بود بیاورند . سپس به هارپاکوس گفت گوشتس که خوردی می دانی که گوشت چه بود ؟ هارپاکوس گفت که نه ولی گوشت بسیار لذیذی بود سپس ظرفی که سر و دست و پای فرزند هارپاکوس در آن بود برای او آوردند و آستیاگ گفت که این است سزای خیانت تو و هارپاگوس در همان جا از حال رفت. آستیاگ برای سر کوروش بزرگ جایزه تعین کرد و در همان زمان کوروش بزرگ  به پدرش گفت من دوست ندارم زمانی که عضو سپاه آستیاگ هستم به او خیانت کنم و به تو بپیوندم و ابتدا باید از ارتش او خارج شوم. در همان زمان نامه ای از آستیاگ آمد که در آن نوشته بود کوروش بزرگ از ارتش ماد اخراج شده و کوروش بزرگ هم با خیال راحت به سپاه پارس پیوست . سپس کوروش بزرگ توانست که آستیاگ را شکست دهد و ماده و پارس ها را یکی کند .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
Get the facts
جمعه 17 شهریور 1396 03:30 ق.ظ
Using a pin model earring wire, thread your crystal onto
the wire and bend the end of the wire around a pair of spherical-nosed pliers to kind a
loop.
How long will it take for my Achilles tendon to heal?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:50 ق.ظ
Hi there, I think your site could be having web browser compatibility problems.
Whenever I take a look at your site in Safari, it looks fine however, if
opening in I.E., it has some overlapping issues. I merely
wanted to provide you with a quick heads up! Aside from that, excellent site!
Foot Complaints
شنبه 14 مرداد 1396 08:22 ب.ظ
What's up, all the time i used to check blog posts here in the early hours in the dawn, because i like to learn more
and more.
Danon Jewellery
چهارشنبه 14 تیر 1396 11:26 ب.ظ
Flat nostril pliers: These pliers have a flat end, which is nice
for flattening the wire or bending the wire
at right angles.
Edwardo
دوشنبه 12 تیر 1396 07:06 ب.ظ
It was this act that additionally tipped the landslide of the embedded snake design, which was mentioned to symbolize everlasting love.
foot pain bottom
پنجشنبه 1 تیر 1396 06:16 ب.ظ
Hi i am kavin, its my first time to commenting anyplace, when i read this
piece of writing i thought i could also create comment due to this sensible piece of writing.
Jaunita
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:26 ق.ظ
Incredible quest there. What occurred after? Thanks!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:00 ب.ظ
I think the admin of this web page is genuinely working hard for his site,
because here every stuff is quality based information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

آریو برزن..........یکشنبه 14 اسفند 1390

مرگ کوروش بزرگ در جنگ با قبایل صحرا نشین ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

داستان زندگی کوروش بزرگ ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

خشایار شاه امپراطوری که یونان را به زانو در آورد..........یکشنبه 14 اسفند 1390

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ ( اولین متن اعلامیه حقوق بشر ) ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

داریوش بزرگ فرمانده کل ارتش ایران در زمان کمبوجیه ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

بردیا فرزند کوچک کوروش بزرگ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

کمبوجیه فرزند ارشد کوروش بزرگ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

فرزندان کوروش بزرگ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

کاساندان همسر کوروش بزرگ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

پاسارگاد مقبره کوروش بزرگ..........یکشنبه 14 اسفند 1390

پارسه شاهکار بی بدیل هخامنشیان..........یکشنبه 14 اسفند 1390

نامه عمر ابن خطاب خلیفه تازی به شاهنشاه ایران زمین یزدگرد سوم..........یکشنبه 14 اسفند 1390

الهه های ایران زمین !..........چهارشنبه 10 اسفند 1390

سفره هفت سین یا سفره هفت شین ؟ ..........چهارشنبه 10 اسفند 1390

همه پستها